وبلاگ گروهی شعر چکش

اطلاعیه: حلقۀ چکشـ3 ویژۀ مانیفست شعر امروز منتشر شد
13 August 2005

سؤال

سؤال نيمه تمامی ست
............................اين بداهه ی مطلق.
نگاه كن !
...........................سؤال نيمه تمامی ست اين بداهه ی مطلق.
بدون هيچ،
پاهای برهنه ی انزوا را
.........................................................به دوش می كشم.
..........آن بال های سياه را به اوج می بينی؟
بهاره خلیقی





| 12 August 2005

.. امید
#
.. ستاره ها چشمک می زنند
.. نترش شالیکار
.. فردا آفتابی است!
احمد زاهدی لنگرودی





| 11 August 2005

ققنوس
برای اکبر گنجی
در حریم نفس هایش

گوارا باد تشنگی
که رنج این همه زنجیر را
تهمت هیچ سرخوردگی نیست
بر این خاک سرد
خاکستر

پرنده باز
با یاد زخمی اش
همزاد هجرانی ها
هم بند تاریخ این خاک
گـُر می گیرد از عطش
انگار زمین دوباره آبستن است .
امید منتظری





| 08 August 2005

بادکنک
@
نخ می بندی دور نفسهايت
می فروشی شان در ميدانی
که بچه هايش پاهاشان را باد کرده اند
تا بدوند روی فواره ها

بالاتر
کسی بزرگترين حباب آسمان را فوت می کند

باد کرده ای
حالا می توانی تا ته فواره ها بدوی
پا برهنه...
فرزانه قوامی





| 06 August 2005

امواج الکتریکی
@
امواج الکتریکی
جاری می شوند به دورن مغزم
ماهی کوچک
در هزارتوی ذهن دیوانه ام!
لیز می خوری از میان انگشتان رودخانه
امواج می توفند
مرا می برند از کوچه های کودکی
از حاصل زندگی ِ بیست و چهار سال
هیجان مغناطیسی آرامم می کند
رامم می کند
حالا،همه چیزی
رفته/ مرده/ سوخته
و تواندیشه ای کوچک و زرد
در سیاهی ظالم مغزم
در تیمارستان .
سمیرا مرادی
مرداد84





| 05 August 2005

شعر علیه فراموشی
براي ِ مهر ِ دختر ِ دشت
@
خورشيد
پس خورشيد كو؟
آسمان، شب بسته بود و نديد
اين دشت، وقت ظهر
در ماه ِ ميان ِ تابستان
چه تاريك و سرد است؟
هواكرخت ِ سرخي ِ سنگين ِ مرگ را
در لاي‌لاي ِ سنگ‌ها فرياد مي‌كند
خورشيد رفته بود
و فردا، صبحي نبود
مادران اما
داستان‌ها داشتند
تا تيره‌ي شب را
كوتاه‌تر كنند
احمد راهدی لنگرودی





| 04 August 2005

به نسل آزاد امروز ایران
@
بنويسيد اى دستهاى جوان
اى دلهاى آتشفشان و بدانيد
من با عطر تازهِ واژگانتان
دوباره جوان مى شوم
به چهرهِ بى رحم مرگ ريشخند مى زنم
مرگ از ترسِ من مى لرزد!
باور كنيد گاه حتى ،
هوسِ بوسه از لب ِدخترانِ جوان،
دوباره در جانِ من ميهمان مى شود!
آرى اينقدر از عطرِ واژگان ِ شما تازه مى شوم !
بنويسيد و بدانيد
واژگانتان جادوگر است !

دژخيمان خواستند آنها كه زنده مانده اند ،
ذره ، ذره بميرند و نمى دانستند ؛
جادوگران ِ مسيحا دست در راه اند .
بهروزاميدى _لاهيجانى
گوتنبرگ





| Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

Home
مــــــا مـتـخـصـص شـورشـــيم اگر لازم باشد هيچ عملي نيست کـه قـــادر به انجام آن نـبـاشـيـم
آندره برتون
...
نشریه اینترنتی ضمیمۀ وبلاگ
...
مانیفست ما
...
ارتباط با ما
...

دربارۀ شاعر

شمس لنگرودی

....

چَکـُش نویس ها

...
لینک
...
معرفی کتاب

Image Hosted by hostedpictures.com image host

پنجاه و سه ترانه عاشقانه

___________________
عضو خبرنامه چکش شوید تا مطالب جدید برای شما فرستاده شود





Powered by WebGozar

فهرست دیگر اشعار چکُـش

:تعداد حاضرین